در آستانه ی مهرماه و بزرگداشت و قداست سی سال معلمی
- شناسه خبر: 24885
- تاریخ و زمان ارسال: ۲۹ شهریور ۱۴۰۲ - ۰۴:۰۷

آدینه پرس: سپس جا گذاشتن تمام غصه ها ورنج ها وخستگی هایت در پشت درب خانه!
تا دیر نشده تو هم باید راه بیفتی و کودکت را به آغوش بکشی و با دیگر دستت ساک بچه و کیف خودت را و البته چادرت! را سفت بچسبی!
به مهد که رسیدی فرزند دلبندت را خواب آلود و گریان از خود جدا کنی و به غیر بسپاری
چه لحظه های جانکاهی!
و سپس به آرامی اشک ها را از گوشه ی چشمانت پاک کنی!
ان هنگام که دست نوزادت را به سختی از یقه ات جدا می کنی!
” هیچ کس حال تو را نفهمید” !
به محض رسیدن به مدرسه-(شهر یا روستا که ممکن بود بیش از ساعتی طول بکشد) !!-
باید لبخند را تمرین می کردی ،صدایت را صاف می کردی و خم به ابرو نمی آوردی !!
تا به دخترانی که با شوق صدایت می کنند جواب دهی و با صدای بلند بگویی:
صبح بخیر جااانم تو هم خوبی؟
و با قدم برداشتن در حیاط پر از چاله ی مدرسه
ان را لبریز کنی از عطر حضورت
برداشتن گامهای باصلابتت، الگویی باشد برای شاگردانت !
باید با نشاط و پرانرژی وارد دفتر مدرسه شوی تا حس کنجکاوی همکارو یا دوستی، حال خراب درونت را فاش نکند !
و بعد از احوالپرسی کردن با دیگر همکاران و ثبت زمان حضورت ، دفتر حضور وغیاب به دست !!
راهی کلاس شوی،
طبقه ی اول
طبقه ی دوم
طبقه ی سوم
اینجاست که باید ازجان مایه بگذاری!
در کلاس قدم که می گذاری
هم مادری ،هم خواهر
هم معلمی و هم الگو
و هم مونسی ،هم مرهم
دخترکانی که هرکدام از خانواده ایی سر کلاس حاضر شده اند
یکی خوشحال
یکی غمگین
یکی بیمار
یکی رنجور
یکی افسرده
یکی گریان
یکی خندان
و یکی یتیم
یکی فرزند طلاق
یکی تک فرزند
یکی از شهر
یکی از روستا
و یکی ….
باید با آنها خندید
با آنها گریست ،با آنها زندگی کرد
معلم یک بازیگر است
بازیگری که از جان و روح خود مایه می گذارد
معلمی که تمام حال خراب خود را پشت در کلاس رها می کند!
او در کلاس ، مادر سی _چهل دختر می شود
که هریک دنیایی عجیب و غریب دارند !
تو باید مرهم شوی بر زخمهای حک شده بر رو ح وروانشان، شاید دردهایشان را التیام بخشی
باید مثال ِ نور بتابی تا جهل ونادانی را از وجودشان
بزدایی
تو باید سراپا نور و محبت شوی ، بدرخشی و با تلالو نورانی عشق
سنگ وجود شاگردانت راصیقل دهی
و با عشق و آگاهی ودانایی همه را به مکتب درس خویش فرا خوانی و جان تشنگان حقیقت را سیراب کنی !
واین پروسه حداقل ۳ بار در روز تکرار می شود و…
سپس ۹ ماه درسال
و سرانجام سی سال ..
سی سال می گذرد می بینی خود خاکستر شده ای اما ققنوس ها از خاکسترت پرواز می کنند وبلندای آسمان را فتح کرده اند
و چه شیرین است نظاره ی این پرواز
هزاران بار درود و سپاس ای فرشته ی جان فدا
نوشته بانو نرگس کرخی
ارسال دیدگاه
نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد